سديد الدين محمد غزنوى
مقدمه 28
مقامات ژنده پيل ( فارسى )
از رسم الخط نسخهء اساس جدا از افعال و به صورت « به » بود و در اين چاپ متصل به فعل نوشته شده است . كسرهء اضافه كه در اصل غالبا به صورت « ى » و بيش از چهل بار بدينگونه در نسخه ديده مىشود در چاپ حاضر حذف گرديده است . به جاى بدانك و زيراك و ايك و بلك و چنانك و چنانچ و آنچ و كى در اين چاپ بدانكه وزيرا كه واى كه و بلكه و چنان كه و چنانچه و آنچه و كه آوردهام . تكملهء سوم چاپ اول ( ص 243 - 244 ) كه يادداشتى بود مربوط به كتاب حديقة الحقيقة از اين طبع حذف شده چه كتاب مزبور در اين ميان انتشار يافته است و توضيح مزبور ديگر بىثمر و زايد به نظر مىرسد « 1 » .
--> - تبعيت از سليقهء ايشان را لازم نمىبينم و گمانم اينست كه زبان فارسى را از حيث كثرت در نوع تعبيرات و لغات نبايد هر روز ضعيفتر و سادهتر ساخت هزاران تن در اين زبان براى اسماء جمع صفت جمع به كار برده و مثلا « كتب عديده » يا « آثار نفيسه » نوشتهاند و اين قاعدهء عربى بىآنكه در زبان ما نيز قاعدهاى واجب الاتباع شده باشد در نوشتههاى فارسى فراوان استعمال شده است . در خصوص تركيب « گوش داشتن » و معانى متعدد آن فاضل گرامى نكته گرفتهاند كه درست با كاف است نه گاف و دليل ايشان اينست كه كلمهء مزبور در ترجمهء تاريخ طبرى ص 175 بدانگونه آمده است و مرحوم بهار در باب آن نوشتهاند كه معنى آن حمايت كردن است . به نظر اينجانب دليل مزبور كافى نيست و هويت لغتى را روشن نمىسازد ، خاصه كه همان موضع را بنا بر رسم الخط قديم مىتوان گوش با گاف فارسى خواند . در دارابنامه كه آقاى گنابادى ياد كردهاند اين كلمه همه جا با گاف فارسى ضبط شده و در لغتنامهء آن كتاب نيز به همين صورت پذيرفته شده و معانى آن بيان گرديده است . كوش داشتن با كاف تا حدى كه تحقيقش فعلا براى من ميسر است در هيچ متنى نيامده و در فرهنگهاى فارسى هم ضبط نشده است . بخلاف گوش داشتن كه در متون كهنه بسيار فراوان است و چندين نمونهء آن را استاد مينوى در حاشيهء 5 - 274 كليله و دمنه نقل كردهاند . در قصهء 333 گوش كردن به معناى حس كردن هم به كار رفته و اين معنى به نظر نگارنده جديد آمد . عبارت مزبور اينست « آن تعويذ بازيافتيم ، بر پاى بست ، در حال شفا يافت و هرگز نيز درد گوش نكرد » . آقاى گنابادى در خاتمهء مقالهء خويش به پارهاى از اختصاصات دستورى نثر كتاب مقامات اشاره كرده مقدارى از افعال و تركيبات كهنهء آن را بيرون كشيده و ارائه دادهاند كه بسيار مفيد و سبب كمال امتنان نگارنده است . ( 1 ) - حديقة الحقيقة تأليف ابو الفتح محمد بن مطهر بن شيخ الاسلام احمد جام ( ژندهپيل ) ، به اهتمام دكتر محمد على موحد ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، طهران 1343 .